پژوهشكده تحقيقات اسلامى
65
سرداران صدر اسلام (فارسى)
من موضع تو را نفهميدم . نمىدانم با ما هستى تاوعدهء صلح بدهم يا عليه ماهستى تا اعلان جنگ كنم و مانند من كسى را فريب نمىدهد ! ؟ و فريب كسى را هم نمىخورد چون داراى نيروى كافى مىباشد . بدان كه اگر پيشنهادهايم را قبول كنى ، آنچه وعده دادهام براى توست و الّا مصر را از پياده و سواره پر مىكنم . قيس كه نامه را خواند متوجّه شد سياست دفع الوقت با معاويه فايده ندارد ، از اين رو در جواب نامهء او عقيده واقعى خود را اظهار داشت و نوشت : چگونه انتظار دارى ازاطاعت كسى خارج شوم كه سزاوارترين مردم به خلافت و حق گوترين و هدايت يافتهترين و نزديك ترين مردم به رسول خداست و امر مىكنى دراطاعت تو وارد شوم كه طاعت ناسزاوارترين مردم نسبت به خلافت و ناحق گوترين و گمراهترين و دورترين مردم نسبت به رسول خدا است . اطراف تو را مردمانى گمراه و گمراه كننده گرفتهاند كه هر يك بتى از بتهاى شيطانند . و امّا اينكه نوشتهاى مصر را پر ازسواره و پياده مىكنى ، آرى اگر من قبل از تو چنين كارى نكنم كه بتوانى تهديدت را عمل كنى جِدّى و راستگو هستى . « 1 » نامه قيس كه به معاويه رسيد و دانست كه وعده و وعيد در او كارگر نمىافتد ، از در خدعه درآمد و بين مردم پخش كردكه قيس در بيعت شما وارد شده ، « 2 » برايش دعا كنيد . از طرف ديگر نامه اوّل قيس راكه لحنى ملايم داشت پخش كرد
--> ( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 454 . ( 2 ) . معاويه به گروهى از قريش گفت : هيچ حيلهاى به كار نبردم كه كارسازتر از حيلهاىباشد كه درمورد قيس به كار بردم . وقتى از همراه شدن با من امتناع كرد به اهل شام گفتم : قيس را دشنام مگوئيد و ديگران را به جنگ با او فرامخوانيد چون او از محبّان ما است و نصيحتهاى زيركانهاش به ما مىرسدو . . . بعد همين مطالب را به دوستانم درعراق نوشتم تا به گوش مأموران اطّلاعاتى امام برسد . ( تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 552 ) .